نوحی که جا مانده
چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۴۰۰، ۰۳:۳۰ ب.ظ
شهری است این کرانه که بیروح مانده است
کشتی به قلب آب زده، نوح مانده است...
ما ماندهایم و پوستین حقیقتی-
کهاز تیزی دروغ، چه مجروح مانده است!
با شمع میرویم به هر کنج عاقبت-
بس شیخ و زاهد است که مقبوح مانده است
قاضی به خواب رفته، جهان سر به سر ستم
بس آهها کهازین غم مشروح مانده است..
من زندگی نمیکنم و زندهام فقط
در کنج این کرانه که بیروح مانده است...
۰۰/۰۶/۳۱