آینه‌های بی‌نوا

شاعرانه‌های عیسی محمدی؛ روزنا‌مه‌نگار

در کنار روزنامه‌نویسی، گاهی نیز به شعرنویسی محکوم می‌شوم. این‌ درگاه را ایجاد کرده‌ام تا این شعرنویسی‌ها، در جایی گردهم جمع آیند؛ به قصد استفاده و آرشیوسازی خود و بهره دیگران. یاحق

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر سیاسی» ثبت شده است

شعری که در سال گذشته برای شیخ زکزاکی، روحانی شیعی اهل نیجریه سروده شده بود؛ بعد از دستگیری و حصر و زندانی ساختنش. 

 در قاره سیاه، کجایی رفیق من؟
پلکی به روی این همه دلدادگی بزن
پلکی به روی این همه بیچارگی ببند-
ای شمع و آبروی پریشان انجمن
دستی بده به دست من بی خیال دور-
دستی دگر، به تربت آقایمان بزن
خوش بوی خوش حماسه تیره تبار من- 
آموزگار عاشقی؛ ای ماه خوش سخن
گلبرگ سرخ بازشده در طواف شوق
ای شبنم رهای نشسته به روی تن
خوش می‌خرامی ای نفست، بوی کربلا   
خوش می‌سرایی، ای غزلت سمتی از وطن 
گویند عشق و ترس، به یک جا نمی‌شود-
مجنون خفته‌ای است، نهان زیر هر شکن
تو، کربلای زنده دنیای مرده‌ای-
در قاره سیاه، کجایی رفیق من؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۷ ، ۲۰:۳۰
عیسی محمدی