شعری که در سال گذشته برای شیخ زکزاکی، روحانی شیعی اهل نیجریه سروده شده بود؛ بعد از دستگیری و حصر و زندانی ساختنش.
در قاره سیاه، کجایی رفیق من؟
پلکی به روی این همه دلدادگی بزن
پلکی به روی این همه بیچارگی ببند-
ای شمع و آبروی پریشان انجمن
دستی بده به دست من بی خیال دور-
دستی دگر، به تربت آقایمان بزن
خوش بوی خوش حماسه تیره تبار من-
آموزگار عاشقی؛ ای ماه خوش سخن
گلبرگ سرخ بازشده در طواف شوق
ای شبنم رهای نشسته به روی تن
خوش میخرامی ای نفست، بوی کربلا
خوش میسرایی، ای غزلت سمتی از وطن
گویند عشق و ترس، به یک جا نمیشود-
مجنون خفتهای است، نهان زیر هر شکن
تو، کربلای زنده دنیای مردهای-
در قاره سیاه، کجایی رفیق من؟