مجنون اگر تو باشی/ شعر آیینی/ شعر محرمی/ عیسی محمدی
لیلا کجا گریزد؟... مجنون اگر تو باشی
در پای تو بمیرد... مجنون اگر تو باشی
ای سرگذشت نابت، مشق شب افقها
دیگر فلق نمیرد... مجنون اگر تو باشی
ابری به سر سپردن، بگرفته طول شب را
باران خون ببارد... مجنون اگر تو باشی
آمد چو پا به پایت عشقی که مدعی بود...
راه دگر بگیرد... مجنون اگر تو باشی
«بگزین ره سلامت» چون عزم جان نداری
«رو سر بنه به بالین»، فارغ ز بیقراری
«سرها بریده بینی» بر نیزهها و آری-
از نیزه خون بریزد... مجنون اگر تو باشی